پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

fragmented

قطعه‌قطعه به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • قطعه‌قطعه
  • تکه‌تکه
  • از هم گسیخته

معنی و کاربرد

  1. قطعه‌قطعه

    adjective — صفت
    English meaning

    Broken into many pieces; disjointed.

    تکه‌شده

    • The report was fragmented and unclear.

      گزارش تکه‌تکه و نامفهوم بود.

    • His memory became fragmented.

      حافظه‌اش از هم گسیخت.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • broken
  • piecemeal

متضادها (انگلیسی)

  • whole
  • intact

ترکیب‌های رایج

  • fragmented society

یادداشت کاربرد

قطعه‌قطعه یعنی به قطعات جدا تقسیم‌شده.

واژه‌های مرتبط