پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

fragrant

خوشبو به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خوشبو
  • معطر
  • خوش‌بوی

معنی و کاربرد

  1. خوشبو

    adjective — صفت
    English meaning

    Having a pleasant, sweet smell.

    دارای بوی خوش

    • The garden was full of fragrant flowers.

      باغ پر از گل‌های خوشبو بود.

    • She wore a fragrant perfume.

      او عطری خوشبو زده بود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • sweet-smelling
  • aromatic
  • scented

متضادها (انگلیسی)

  • smelly
  • stinking