انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
free
آزاد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- آزاد
- رها
- مستقل
معنی و کاربرد
آزاد
adjective — صفتEnglish meaningNot under the control or in the power of another; not restricted.
بدون محدودیت و رها
The birds are free in the sky.
پرندگان در آسمان آزادند.
Are you free tomorrow?
آیا فردا آزادی؟
هممعنیها (انگلیسی)
- liberated
- independent
- unrestricted
متضادها (انگلیسی)
- captive
- restricted
ترکیبهای رایج
- free time
- free market
- set free
یادداشت کاربرد
آزاد در فارسی هم به معنای رها و مستقل و هم به معنای بیهزینه کاربرد دارد.
واژههای مرتبط
- liberated
- independent