انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
free
فارغ به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فارغ
- آسوده
- بیدغدغه
معنی و کاربرد
فارغ
adjective — صفتEnglish meaningNot occupied or burdened; free from work, worry, or obligation.
حال آسودگی و فراغت
Are you free this evening?
امشب فارغ هستی؟
He felt free of all worry.
او خود را فارغ از هر نگرانی حس میکرد.
فارغالتحصیل
adjective — صفتEnglish meaningHaving finished or completed something, such as a course of study.
پایان یافتن کاری یا تحصیل
She is free from her studies now.
او اکنون از تحصیل فارغ است.
Once free of the task, he relaxed.
وقتی از کار فارغ شد، آسوده شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- unoccupied
- relieved
- available
متضادها (انگلیسی)
- busy
- occupied
ترکیبهای رایج
- free of charge
- free time
- free from
یادداشت کاربرد
فارغ در ترکیب «فارغالتحصیل» به معنای پایانیافته نیز به کار میرود.