انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
frequency
بسامد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بسامد
- فراوانی
معنی و کاربرد
بسامد
noun — اسمEnglish meaningThe rate at which something occurs over a period.
تعداد تکرار یک پدیده در زمان معین
The frequency of the sound was high.
بسامد صدا زیاد بود.
He measured the frequency of the waves.
او بسامد موجها را اندازه گرفت.
هممعنیها (انگلیسی)
- rate
- occurrence
ترکیبهای رایج
- high frequency
- radio frequency