پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

frozen

منجمد به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • منجمد
  • یخ‌زده
  • بسته

معنی و کاربرد

  1. منجمد

    adjective — صفت
    English meaning

    Turned into ice or hardened by cold.

    یخ‌بسته بر اثر سرما

    • The lake was frozen solid.

      دریاچه کاملا منجمد شده بود.

    • We bought frozen vegetables.

      ما سبزیجات منجمد خریدیم.

  2. بی‌حرکت

    adjective — صفت
    English meaning

    Stopped or unable to move, as if turned to ice.

    بی‌حرکت و ساکن

    • He stood frozen with fear.

      او از ترس منجمد و بی‌حرکت ایستاد.

    • The engine is frozen and will not start.

      موتور بسته است و روشن نمی‌شود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • icy
  • chilled
  • solid

متضادها (انگلیسی)

  • melted
  • thawed

ترکیب‌های رایج

  • frozen food
  • frozen lake
  • frozen solid

یادداشت کاربرد

منجمد هم به معنای یخ‌بسته و هم به معنای بی‌حرکت و از کارافتاده است.

واژه‌های مرتبط