انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
fundamental
بنیادین به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بنیادین
- اساسی
معنی و کاربرد
بنیادین
adjective — صفتEnglish meaningServing as a foundation; relating to the basis of something.
مربوط به بنیاد و شالوده
They called for fundamental reforms.
آنها خواستار اصلاحات بنیادین شدند.
Freedom is a fundamental value.
آزادی ارزشی بنیادین است.
هممعنیها (انگلیسی)
- basic
- foundational