انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
grieved
مغموم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مغموم
- غمگین
- اندوهگین
معنی و کاربرد
مغموم
adjective — صفتEnglish meaningFeeling great sorrow or sadness; deeply distressed.
کسی که از غم و اندوه آکنده است
She was grieved by the loss of her friend.
او از فقدان دوستش مغموم بود.
His grieved face showed the pain.
چهرهٔ غمگین او درد را نشان میداد.
هممعنیها (انگلیسی)
- sorrowful
- mournful
- sad
متضادها (انگلیسی)
- joyful
- cheerful
ترکیبهای رایج
- deeply grieved
- grieved by
یادداشت کاربرد
مغموم از ریشهٔ «غم» و معادل sorrowful است.