انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
hairless
بیمو به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیمو
- کچل
- طاس
معنی و کاربرد
بیمو
adjective — صفتEnglish meaningHaving no hair; bald.
بدون مو
The hairless cat shivered.
گربه بیمو لرزید.
He rubbed his hairless head.
او سر بیموی خود را مالید.
هممعنیها (انگلیسی)
- bald
- smooth
متضادها (انگلیسی)
- hairy
ترکیبهای رایج
- hairless cat