انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
hassle
دردسر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دردسر
- زحمت
- سر و صدا
معنی و کاربرد
دردسر
noun — اسمEnglish meaningA situation that causes difficulty, trouble, or annoyance.
مشکل و زحمت ناخوشایند
Driving in traffic is a hassle.
رانندگی در ترافیک دردسر است.
He caused a lot of hassle.
او دردسر زیادی ایجاد کرد.
It is not worth the hassle.
ارزش این دردسر را ندارد.
شکلهای واژه
- plural
- hassles
هممعنیها (انگلیسی)
- trouble
- bother
- annoyance
متضادها (انگلیسی)
- ease
- convenience
ترکیبهای رایج
- a lot of hassle
- worth the hassle
- cause hassle
یادداشت کاربرد
دردسر اسم است و بار غیررسمی دارد.
واژههای مرتبط
- trouble
- bother