انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
homeless
بیخانمان به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیخانمان
- آواره
معنی و کاربرد
بیخانمان
adjective — صفتEnglish meaningHaving no home or place to live.
بیسرپناه و بدون خانه
The flood left many people homeless.
سیل بسیاری را بیخانمان کرد.
He helped the homeless in winter.
او در زمستان به بیخانمانها کمک میکرد.
Homeless families slept in the park.
خانوادههای بیخانمان در پارک میخوابیدند.
هممعنیها (انگلیسی)
- destitute
- displaced
- vagrant
متضادها (انگلیسی)
- housed
- settled
ترکیبهای رایج
- the homeless
- homeless people
یادداشت کاربرد
بیخانمان به کسی گفته میشود که سرپناه و خانه ندارد.