انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
homesick
دلتنگ به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دلتنگ
- دلتنگی
- بیقرار
معنی و کاربرد
دلتنگ
adjective — صفتEnglish meaningLonging for home or for someone far away.
اشتیاق به خانه یا عزیزان
She felt homesick for her family.
برای خانوادهاش دلتنگ بود.
I get homesick in winter.
زمستان دلتنگ میشوم.
The song made him homesick.
آن آهنگ دلتنگش کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- longing
- nostalgic
متضادها (انگلیسی)
- content
ترکیبهای رایج
- feel homesick
یادداشت کاربرد
دلتنگ هم به معنای نداشتن حوصله نیز به کار میرود.