انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
hungry
گرسنه به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- گرسنه
- گشنه
- اشتهادار
معنی و کاربرد
گرسنه
adjective — صفتEnglish meaningFeeling or showing the need for food.
نیازمند غذا
The children were hungry.
کودکان گرسنه بودند.
I am hungry; let's eat.
من گرسنهام؛ بیا غذا بخوریم.
شکلهای واژه
- comparative
- hungrier
- superlative
- hungriest
هممعنیها (انگلیسی)
- famished
- starving
- peckish
متضادها (انگلیسی)
- full
- sated
ترکیبهای رایج
- go hungry
- hungry for
- feel hungry
یادداشت کاربرد
گرسنه یعنی نیازمند غذا.
واژههای مرتبط
- famished