انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
ice
یخ به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- یخ
معنی و کاربرد
یخ
noun — اسمEnglish meaningFrozen water, a hard cold solid.
آب یخزده و سخت و سرد
The lake was covered with ice.
دریاچه پوشیده از یخ بود.
Put some ice in the glass.
کمی یخ در لیوان بگذار.
هممعنیها (انگلیسی)
- frost
- glacier
ترکیبهای رایج
- ice cube
- ice cream
واژههای مرتبط
- icy