انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
illiterate
بیسواد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیسواد
- امی
معنی و کاربرد
بیسواد
adjective — صفتEnglish meaningUnable to read or write.
ناتوان از خواندن و نوشتن
Many adults in the village are illiterate.
بسیاری از بزرگسالان روستا بیسوادند.
He was illiterate until he was thirty.
او تا سیسالگی بیسواد بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- unlettered
- uneducated
متضادها (انگلیسی)
- literate
- educated
ترکیبهای رایج
- functionally illiterate