انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
illogical
غیرمنطقی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- غیرمنطقی
- نامعقول
- بیمنطق
معنی و کاربرد
غیرمنطقی
adjective — صفتEnglish meaningnot based on reason or sound logic
His argument was illogical.
استدلال او غیرمنطقی بود.
Fear often makes people unreasonable.
ترس اغلب مردم را غیرمنطقی میکند.
هممعنیها (انگلیسی)
- irrational
- unreasonable
- absurd
متضادها (انگلیسی)
- logical
- reasonable
- rational
ترکیبهای رایج
- illogical conclusion
واژههای مرتبط
- نامعقول
- بیمنطق