پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

index

شاخص به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • شاخص
  • نمایه
  • نشانگر

معنی و کاربرد

  1. شاخص

    noun — اسم
    English meaning

    A sign or measure that indicates the level or condition of something.

    معیار سنجش و نشانه

    • The price index rose last month.

      شاخص قیمت ماه گذشته بالا رفت.

    • Health is an index of development.

      بهداشت شاخصی از توسعه است.

    • They measured the economic index.

      آن‌ها شاخص اقتصادی را سنجیدند.

  2. نمایه

    noun — اسم
    English meaning

    An alphabetical list at the end of a book showing where topics appear.

    فهرست الفبایی در پایان کتاب

    • Look it up in the index.

      آن را در نمایه بجوی.

    • The book has a detailed index.

      این کتاب نمایهٔ مفصلی دارد.

شکل‌های واژه

plural
indexes

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • indicator
  • sign
  • pointer

ترکیب‌های رایج

  • price index
  • index finger
  • subject index

یادداشت کاربرد

شاخص هم معیار سنجش و هم نمایهٔ کتاب است.

واژه‌های مرتبط