انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
indicative
نشاندهنده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- نشاندهنده
- نشانگر
معنی و کاربرد
نشاندهنده
adjective — صفتEnglish meaningServing as a sign or indication of something.
نشان دادن چیزی
The result is indicative of progress.
نتیجه نشاندهندهٔ پیشرفت است.
These figures are indicative only.
این ارقام فقط نشاندهنده هستند.
نشانگر
noun — اسمEnglish meaningOne that indicates; an indicator.
چیزی که نشان میدهد
The gauge is a good indicator of pressure.
گیج نشانگر خوبی برای فشار است.
It is an indicator of economic health.
این نشانگری از سلامت اقتصادی است.
هممعنیها (انگلیسی)
- indicatory
- symptomatic
ترکیبهای رایج
- indicative of
واژههای مرتبط
- نشانه