انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
inhabited
معمور به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- معمور
- آباد
- مسکون
معنی و کاربرد
معمور
adjective — صفتEnglish meaningOccupied by people; inhabited, built up, or in a flourishing state.
جایی که مردم در آن زندگی می کنند و آباد است
The village is still inhabited.
روستا هنوز معمور است.
They left the once-inhabited house.
آنها خانه ای را که زمانی معمور بود ترک کردند.
The land remained inhabited for centuries.
آن سرزمین قرن ها معمور ماند.
هممعنیها (انگلیسی)
- occupied
- populated
- settled
متضادها (انگلیسی)
- abandoned
- deserted
ترکیبهای رایج
- densely inhabited
- inhabited area
- inhabited island
یادداشت کاربرد
معمور یعنی آبادان و آباد؛ متضاد آن ویران و متروک است.
واژههای مرتبط
- populated
- prosperous