پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

inhabited

معمور به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • معمور
  • آباد
  • مسکون

معنی و کاربرد

  1. معمور

    adjective — صفت
    English meaning

    Occupied by people; inhabited, built up, or in a flourishing state.

    جایی که مردم در آن زندگی می کنند و آباد است

    • The village is still inhabited.

      روستا هنوز معمور است.

    • They left the once-inhabited house.

      آنها خانه ای را که زمانی معمور بود ترک کردند.

    • The land remained inhabited for centuries.

      آن سرزمین قرن ها معمور ماند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • occupied
  • populated
  • settled

متضادها (انگلیسی)

  • abandoned
  • deserted

ترکیب‌های رایج

  • densely inhabited
  • inhabited area
  • inhabited island

یادداشت کاربرد

معمور یعنی آبادان و آباد؛ متضاد آن ویران و متروک است.

واژه‌های مرتبط