انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
insipid
بینمک به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بینمک
- بیمزه
- بیروح
معنی و کاربرد
بینمک
adjective — صفتEnglish meaningLacking flavor or interest; dull.
توصیف مزه یا کلام
The soup was insipid.
سوپ بینمک بود.
His joke was insipid.
لطیفهاش بینمک بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- tasteless
- vapid
- bland
متضادها (انگلیسی)
- tasty
- spicy
- lively
ترکیبهای رایج
- insipid taste
- insipid remark
یادداشت کاربرد
بینمک هم برای غذا و هم برای شوخی کسلکننده به کار میرود.