انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
insomnia
بیخوابی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیخوابی
- بیخوابی مزمن
معنی و کاربرد
بیخوابی
noun — اسمEnglish meaningHabitual inability to obtain sufficient sleep.
ناتوانی در خوابیدن
Stress often causes insomnia.
استرس اغلب باعث بیخوابی میشود.
He suffered from insomnia for weeks.
او هفتهها از بیخوابی رنج میبرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- sleeplessness
متضادها (انگلیسی)
- sleep
ترکیبهای رایج
- chronic insomnia
- suffer from insomnia