پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

interference

دخالت به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • دخالت
  • مداخله
  • دست‌اندازی

معنی و کاربرد

  1. دخالت

    noun — اسم
    English meaning

    The act of involving oneself in others' affairs without being asked.

    کشیدن خود به کار دیگران

    • Stop your interference in my work.

      دست از دخالت در کار من بردار.

    • Foreign interference was condemned.

      دخالت بیگانه محکوم شد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • meddling
  • intervention

متضادها (انگلیسی)

  • noninterference

ترکیب‌های رایج

  • government interference

یادداشت کاربرد

دخالت یعنی به‌ناحق وارد کار دیگری شدن.

واژه‌های مرتبط