انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
interference
دخالت به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دخالت
- مداخله
- دستاندازی
معنی و کاربرد
دخالت
noun — اسمEnglish meaningThe act of involving oneself in others' affairs without being asked.
کشیدن خود به کار دیگران
Stop your interference in my work.
دست از دخالت در کار من بردار.
Foreign interference was condemned.
دخالت بیگانه محکوم شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- meddling
- intervention
متضادها (انگلیسی)
- noninterference
ترکیبهای رایج
- government interference
یادداشت کاربرد
دخالت یعنی بهناحق وارد کار دیگری شدن.