پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

interrogation

بازجویی به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بازجویی
  • استنطاق
  • پرسشگری

معنی و کاربرد

  1. بازجویی

    noun — اسم
    English meaning

    The act of questioning someone thoroughly, especially by police.

    حقوقی

    • The suspect was held for interrogation.

      مظنون برای بازجویی نگه داشته شد.

    • The interrogation lasted several hours.

      بازجویی چند ساعت طول کشید.

شکل‌های واژه

plural
interrogations

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • questioning
  • inquiry

واژه‌های مرتبط

  • interrogate