انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
interrogation
بازجویی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بازجویی
- استنطاق
- پرسشگری
معنی و کاربرد
بازجویی
noun — اسمEnglish meaningThe act of questioning someone thoroughly, especially by police.
حقوقی
The suspect was held for interrogation.
مظنون برای بازجویی نگه داشته شد.
The interrogation lasted several hours.
بازجویی چند ساعت طول کشید.
شکلهای واژه
- plural
- interrogations
هممعنیها (انگلیسی)
- questioning
- inquiry
واژههای مرتبط
- interrogate