پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

involved

درگیر به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • درگیر
  • مشغول
  • گرفتار

معنی و کاربرد

  1. درگیر

    adjective — صفت
    English meaning

    Connected with or taking part in something.

    درگیر کاری شدن

    • He is involved in politics.

      او در سیاست درگیر است.

    • She got involved in the argument.

      او در آن بحث درگیر شد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • engaged
  • entangled
  • implicated

متضادها (انگلیسی)

  • detached

ترکیب‌های رایج

  • get involved
  • deeply involved

واژه‌های مرتبط

  • involve