انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
involved
درگیر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- درگیر
- مشغول
- گرفتار
معنی و کاربرد
درگیر
adjective — صفتEnglish meaningConnected with or taking part in something.
درگیر کاری شدن
He is involved in politics.
او در سیاست درگیر است.
She got involved in the argument.
او در آن بحث درگیر شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- engaged
- entangled
- implicated
متضادها (انگلیسی)
- detached
ترکیبهای رایج
- get involved
- deeply involved
واژههای مرتبط
- involve