انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
irregular
بیقاعده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیقاعده
- نامنظم
- خارج از قاعده
معنی و کاربرد
بیقاعده
adjective — صفتEnglish meaningNot following a regular pattern, rule, or norm.
His heartbeat was irregular.
ضربان قلب او نامنظم بود.
This is an irregular verb.
این یک فعل بیقاعده است.
هممعنیها (انگلیسی)
- abnormal
- uneven
متضادها (انگلیسی)
- regular
- normal
ترکیبهای رایج
- irregular verb