انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
irrelevant
بیمحل به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیمحل
- بیربط
- نامربوط
معنی و کاربرد
بیمحل
adjective — صفتEnglish meaningNot connected with or relevant to something.
بیارتباط با موضوع
His comment was irrelevant to the discussion.
نظر او به بحث بیربط بود.
Stop asking irrelevant questions.
دست از پرسیدن سؤالهای بیربط بردار.
هممعنیها (انگلیسی)
- unrelated
- immaterial
متضادها (انگلیسی)
- relevant
- pertinent
ترکیبهای رایج
- irrelevant remark
واژههای مرتبط
- relevance