انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
isolated
منزوی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- منزوی
- گوشهنشین
- تنها
معنی و کاربرد
منزوی
adjective — صفتEnglish meaningFar away from other places or people; solitary.
دور از مردم و گوشهگیر
He lives an isolated life in the mountains.
او زندگیای منزوی در کوهستان دارد.
She felt isolated at the new school.
او در مدرسهٔ جدید احساس انزوا میکرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- secluded
- solitary
- withdrawn
متضادها (انگلیسی)
- sociable
- connected
ترکیبهای رایج
- isolated area
- feel isolated
یادداشت کاربرد
منزوی هم به مکان دورافتاده و هم به شخص گوشهگیر گفته میشود.