انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
itinerant
دورهگرد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دورهگرد
- سرگردان
- آواره
معنی و کاربرد
دورهگرد
adjective — صفتEnglish meaningTraveling from place to place; itinerant or vagrant.
سرگردان و کوچنده
An itinerant merchant passed by.
بازرگانی دورهگرد گذشت.
He led an itinerant life.
او زندگیای دورهگرد داشت.
هممعنیها (انگلیسی)
- itinerant
- wandering
- nomadic
ترکیبهای رایج
- itinerant worker