انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
jaw
فک به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فک
- آرواره
معنی و کاربرد
فک
noun — اسمEnglish meaningEither of the two bones in the head that hold the teeth and form the mouth.
استخوان آرواره در سر
He broke his jaw in the accident.
او در تصادف فکش شکست.
The dog held the bone in its jaws.
سگ استخوان را در آروارههایش نگه داشت.
She clenched her jaw in anger.
او از خشم فکش را فشرد.
شکلهای واژه
- plural
- jaws
هممعنیها (انگلیسی)
- mandible
- jawbone
ترکیبهای رایج
- lower jaw
- drop one's jaw
یادداشت کاربرد
فک به استخوان آرواره گفته میشود؛ معنای دیگر آن اندیشه و تفکر است.