انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
juncture
بزنگاه به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بزنگاه
- برهه
- لحظه حساس
معنی و کاربرد
بزنگاه
noun — اسمEnglish meaningA particular point in time, especially a critical one.
لحظه سرنوشتساز
At this juncture, we must decide.
در این بزنگاه باید تصمیم بگیریم.
The deal was signed at a critical juncture.
قرارداد در بزنگاهی حساس امضا شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- moment
- point
- climax
ترکیبهای رایج
- at this juncture
یادداشت کاربرد
بزنگاه یعنی لحظه یا نقطه حساس و سرنوشتساز.