انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
limited
محدود به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- محدود
- محصور
معنی و کاربرد
محدود
adjective — صفتEnglish meaningRestricted in size, amount, or extent.
We have limited time.
زمان محدودی داریم.
The offer is limited.
این پیشنهاد محدود است.
هممعنیها (انگلیسی)
- restricted
- confined
- finite
متضادها (انگلیسی)
- unlimited
- boundless
ترکیبهای رایج
- limited time
- limited resources
واژههای مرتبط
- restrict