پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

limited

محدود به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • محدود
  • محصور

معنی و کاربرد

  1. محدود

    adjective — صفت
    English meaning

    Restricted in size, amount, or extent.

    • We have limited time.

      زمان محدودی داریم.

    • The offer is limited.

      این پیشنهاد محدود است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • restricted
  • confined
  • finite

متضادها (انگلیسی)

  • unlimited
  • boundless

ترکیب‌های رایج

  • limited time
  • limited resources

واژه‌های مرتبط

  • restrict