انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
mediation
میانجیگری به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- میانجیگری
- وساطت
معنی و کاربرد
میانجیگری
noun — اسمEnglish meaningThe process of intervening to settle a dispute.
پا درمیانی برای حل اختلاف
Their mediation ended the conflict.
میانجیگری آنها به منازعه پایان داد.
He offered his mediation.
او میانجیگری خود را پیشنهاد کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- arbitration
- intervention
واژههای مرتبط
- mediate