انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
money
پول به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- پول
- وجه
- نقد
معنی و کاربرد
پول
noun — اسمEnglish meaningCoins and paper notes used to buy things.
وسیله پرداخت و خرید
She earns good money at her job.
او از کارش پول خوبی درمیآورد.
I don't have enough money for a car.
من برای یک خودرو پول کافی ندارم.
He saves money every month.
او هر ماه پول پسانداز میکند.
هممعنیها (انگلیسی)
- cash
- currency
- funds
ترکیبهای رایج
- make money
- save money
- paper money