انگلیسیبه فارسیadverb — قید
needlessly
بیخودی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیخودی
- بیدلیل
معنی و کاربرد
بیخودی
adverb — قیدEnglish meaningFor no good reason; without cause.
بدون دلیل و سبب
He was needlessly rude.
او بیخودی گستاخ بود.
You worry needlessly.
بیخودی نگران میشوی.
بیخودی
noun — اسمEnglish meaningFainting; loss of consciousness.
غش کردن و از حال رفتن
She fell down in a faint.
او بیخودی کرد و افتاد.
The heat caused a fainting spell.
گرما موجب بیخودی شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- gratuitously
- pointlessly
متضادها (انگلیسی)
- justifiably
ترکیبهای رایج
- needlessly cruel
واژههای مرتبط
- needless