انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
nervous
عصبی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- عصبی
- مضطرب
- پریشان
معنی و کاربرد
عصبی
adjective — صفتEnglish meaningEasily agitated or alarmed; anxious and tense.
اضطراب و تنش
She felt nervous before the interview.
او پیش از مصاحبه عصبی بود.
Don't be nervous; you will do fine.
عصبی نباش؛ خوب عمل خواهی کرد.
He gets nervous in crowds.
او در جمعیت عصبی میشود.
عصبی (وابسته به عصب)
adjective — صفتEnglish meaningRelating to the nerves.
پزشکی
He suffered from a nervous disorder.
او از یک اختلال عصبی رنج میبرد.
The nervous system controls the body.
دستگاه عصبی بدن را کنترل میکند.
شکلهای واژه
- adverb
- nervously
هممعنیها (انگلیسی)
- anxious
- tense
- uneasy
متضادها (انگلیسی)
- calm
- relaxed
ترکیبهای رایج
- nervous about
- nervous system
- get nervous
یادداشت کاربرد
در فارسی محاورهای «عصبی» به معنای عصبانی نیز به کار میرود.