انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
obedient
منقاد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- منقاد
- مطیع
- فرمانبردار
معنی و کاربرد
منقاد
adjective — صفتEnglish meaningWilling to obey orders or follow instructions.
توصیف کسی که سرسپرده و فرمانبر است
The dog was well trained and obedient.
سگ خوب تربیت شده و فرمانبردار بود.
Soldiers must be obedient to orders.
سربازان باید مطیع دستورات باشند.
هممعنیها (انگلیسی)
- compliant
- submissive
- dutiful
متضادها (انگلیسی)
- disobedient
- rebellious
ترکیبهای رایج
- obedient to
- an obedient child
- obedient servant
یادداشت کاربرد
منقاد واژهای نسبتا ادبی به معنای مطیع و تسلیم است.