پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

obedient

فرمان‌بردار به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • فرمان‌بردار
  • مطیع
  • سرسپرده

معنی و کاربرد

  1. فرمان‌بردار

    adjective — صفت
    English meaning

    Willing to obey orders or instructions; submissive to authority.

    فرمان‌پذیر و مطیع

    • The dog was obedient to its master.

      سگ فرمان‌بردار صاحبش بود.

    • She was an obedient child.

      او کودکی فرمان‌بردار بود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • compliant
  • dutiful
  • docile

متضادها (انگلیسی)

  • disobedient
  • rebellious

ترکیب‌های رایج

  • obedient servant

واژه‌های مرتبط

  • obey