انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
obliged
ملزم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- ملزم
- موظف
- مجبور
معنی و کاربرد
ملزم
adjective — صفتEnglish meaningRequired or bound to do something by law, duty, or circumstances.
موظف به انجام کاری
You are obliged to report the change.
شما ملزم به گزارش این تغییر هستید.
He felt obliged to help his friend.
او خود را موظف به کمک به دوستش میدانست.
هممعنیها (انگلیسی)
- required
- compelled
- bound
متضادها (انگلیسی)
- optional
- voluntary
ترکیبهای رایج
- obliged to
واژههای مرتبط
- required
- bound