پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

officer

مامور به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مامور
  • افسر
  • نماینده

معنی و کاربرد

  1. مامور

    noun — اسم
    English meaning

    A person appointed to a position of authority, especially in the police or government.

    شخصی که برای انجام کاری منصوب شده است

    • The officer checked our passports.

      مامور گذرنامه‌های ما را بررسی کرد.

    • A duty officer is always on call.

      یک مامور وظیفه همیشه در دسترس است.

  2. مامور

    noun — اسم
    English meaning

    A person sent on a mission or errand.

    کسی که به ماموریت فرستاده می‌شود

    • He was sent on a special mission.

      او به ماموریت ویژه‌ای فرستاده شد.

    • The agent carried out the order.

      مامور دستور را اجرا کرد.

شکل‌های واژه

plural
ماموران

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • agent
  • official
  • policeman

ترکیب‌های رایج

  • police officer
  • on duty

یادداشت کاربرد

مامور هم به کارمند دولت و هم به شخص مامور انجام کار گفته می‌شود.

واژه‌های مرتبط