انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
officer
مامور به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مامور
- افسر
- نماینده
معنی و کاربرد
مامور
noun — اسمEnglish meaningA person appointed to a position of authority, especially in the police or government.
شخصی که برای انجام کاری منصوب شده است
The officer checked our passports.
مامور گذرنامههای ما را بررسی کرد.
A duty officer is always on call.
یک مامور وظیفه همیشه در دسترس است.
مامور
noun — اسمEnglish meaningA person sent on a mission or errand.
کسی که به ماموریت فرستاده میشود
He was sent on a special mission.
او به ماموریت ویژهای فرستاده شد.
The agent carried out the order.
مامور دستور را اجرا کرد.
شکلهای واژه
- plural
- ماموران
هممعنیها (انگلیسی)
- agent
- official
- policeman
ترکیبهای رایج
- police officer
- on duty
یادداشت کاربرد
مامور هم به کارمند دولت و هم به شخص مامور انجام کار گفته میشود.