انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
order
دستور به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دستور
- فرمان
- حکم
معنی و کاربرد
دستور
noun — اسمEnglish meaningAn authoritative command or instruction.
در فرمان و دستور دادن
The captain gave the order to stop.
سروان دستور توقف داد.
It was an order, not a request.
آن یک دستور بود، نه خواهش.
شکلهای واژه
- plural
- orders
هممعنیها (انگلیسی)
- command
- instruction
- directive
متضادها (انگلیسی)
- request
ترکیبهای رایج
- give an order
- follow orders
یادداشت کاربرد
دستور در فارسی به معنای «اجازه»، «قاعدهٔ دستوری» و «نسخهٔ آشپزی» نیز هست.