انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
photo
عکس به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- عکس
- تصویر
- نگاره
معنی و کاربرد
عکس
noun — اسمEnglish meaningA picture made with a camera; a photograph.
تصویر عکاسیشده
She took a photo of the sunset.
او از غروب عکس گرفت.
We framed our wedding photo.
عکس عروسیمان را قاب کردیم.
This photo reminds me of my childhood.
این عکس مرا به یاد کودکیام میاندازد.
شکلهای واژه
- plural
- photos
هممعنیها (انگلیسی)
- photograph
- picture
- snapshot
ترکیبهای رایج
- take a photo
- family photo
- photo album
واژههای مرتبط
- photograph
- camera