انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
piecemeal
تکهتکه به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- تکهتکه
- خردشده
- پراکنده
معنی و کاربرد
تکهتکه
adjective — صفتEnglish meaningDone or made in separate pieces over time; fragmentary.
چیزی که به قطعات جدا تقسیم شده
The report was done piecemeal.
گزارش تکهتکه تهیه شد.
The land was sold piecemeal.
زمین تکهتکه فروخته شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- fragmentary
- piece by piece
- bit by bit
متضادها (انگلیسی)
- whole
- complete
ترکیبهای رایج
- piecemeal approach