انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
poisonous
سمی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سمی
- زهرآگین
- زهرآلود
معنی و کاربرد
سمی
adjective — صفتEnglish meaningContaining or producing poison; able to cause death or illness.
دارای زهر و کشنده
This mushroom is poisonous.
این قارچ سمی است.
A poisonous snake bit him.
ماری سمی او را نیش زد.
هممعنیها (انگلیسی)
- toxic
- venomous
- harmful
متضادها (انگلیسی)
- harmless
- nontoxic
ترکیبهای رایج
- poisonous gas
- poisonous plant
یادداشت کاربرد
سمی در برابر «تدارویی» یا بیخطر به کار میرود.
واژههای مرتبط
- poison
- toxic