انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
policeman
پاسبان به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- پاسبان
- پلیس
- نگهبان
معنی و کاربرد
پاسبان
noun — اسمEnglish meaningA police officer; a guard.
نیروی انتظامی و نگهبانی
The policeman stopped the car.
پاسبان ماشین را متوقف کرد.
A policeman stood at the gate.
پاسبانی دم در ایستاده بود.
The policeman helped the child.
پاسبان به کودک کمک کرد.
شکلهای واژه
- plural
- policemen
هممعنیها (انگلیسی)
- officer
- guard
ترکیبهای رایج
- traffic policeman