پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

procrastination

مماطله به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مماطله
  • کوتاهی
  • تعویق

معنی و کاربرد

  1. مماطله

    noun — اسم
    English meaning

    The act of delaying or putting off something repeatedly; willful postponement.

    تعلل و تأخیر

    • His procrastination cost him the opportunity.

      مماطله او فرصت را از دستش گرفت.

    • Stop procrastinating and finish the work.

      از مماطله دست بردار و کار را تمام کن.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • delay
  • dallying
  • dilatoriness

متضادها (انگلیسی)

  • haste

یادداشت کاربرد

مماطله بر تأخیر عمدی و کشیدن کار دلالت دارد.

واژه‌های مرتبط