انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
procrastination
مماطله به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مماطله
- کوتاهی
- تعویق
معنی و کاربرد
مماطله
noun — اسمEnglish meaningThe act of delaying or putting off something repeatedly; willful postponement.
تعلل و تأخیر
His procrastination cost him the opportunity.
مماطله او فرصت را از دستش گرفت.
Stop procrastinating and finish the work.
از مماطله دست بردار و کار را تمام کن.
هممعنیها (انگلیسی)
- delay
- dallying
- dilatoriness
متضادها (انگلیسی)
- haste
یادداشت کاربرد
مماطله بر تأخیر عمدی و کشیدن کار دلالت دارد.