انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
raised
برافراخته به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- برافراخته
- افراشته
- بلندکرده
معنی و کاربرد
برافراخته
adjective — صفتEnglish meaningLifted or set upright; hoisted or erected.
چیزی که بالا برده یا برپا شده است
The flag was raised at dawn.
پرچم سپیدهدم برافراشته شد.
He raised his hand to speak.
او دستش را برای سخن گفتن بالا برد.
هممعنیها (انگلیسی)
- lifted
- hoisted
- erected
متضادها (انگلیسی)
- lowered
- dropped
ترکیبهای رایج
- raised flag
- raised hand
یادداشت کاربرد
برافراخته صفت مفعولی از برافراختن است.
واژههای مرتبط
- raise
- lift