انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
reflected
منعکس به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- منعکس
- بازتابیده
- تابیده
معنی و کاربرد
منعکس
adjective — صفتEnglish meaningThrown back or mirrored, as light or an image.
بازتابیدهشده مانند نور یا تصویر
The reflected light filled the room.
نور منعکس اتاق را پر کرد.
His image was reflected in the water.
تصویرش در آب منعکس شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- mirrored
یادداشت کاربرد
منعکس یعنی بازتابیدهشده.
واژههای مرتبط
- reflect