انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
related
مربوط به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مربوط
- مرتبط
- وابسته
معنی و کاربرد
مربوط
adjective — صفتEnglish meaningConnected with or belonging to the same group or subject.
دارای ارتباط
These two problems are related.
این دو مشکل مربوط به هم هستند.
He is related to me by marriage.
او از طریق ازدواج با من خویشاوند است.
هممعنیها (انگلیسی)
- connected
- associated
- relevant
متضادها (انگلیسی)
- unrelated
- separate
ترکیبهای رایج
- related to
- closely related
- related field
یادداشت کاربرد
مربوط با حرف اضافهٔ «به» به کار میرود.
واژههای مرتبط
- connected
- relevant