انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
religious
مذهبی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مذهبی
- دیندار
- دیندار
معنی و کاربرد
مذهبی
adjective — صفتEnglish meaningRelating to religion or connected with religious belief and practice.
مربوط به دین و باور دینی
He studies religious texts.
او متون مذهبی میخواند.
The city has many religious buildings.
این شهر ساختمانهای مذهبی بسیاری دارد.
دیندار
adjective — صفتEnglish meaningBelieving strongly in a religion and following its practices.
پایبند به آداب دینی
She comes from a religious family.
او از خانوادهای مذهبی میآید.
He is a very religious man.
او مردی بسیار مذهبی است.
هممعنیها (انگلیسی)
- devout
- pious
- spiritual
متضادها (انگلیسی)
- secular
- irreligious
ترکیبهای رایج
- religious belief
- religious ceremony
- religious family
یادداشت کاربرد
مذهبی هم وابستگی به دین را میرساند و هم پایبندی شخص به آداب دینی را.