انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
remedy
علاج به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- علاج
- درمان
- چاره
معنی و کاربرد
علاج
noun — اسمEnglish meaningA treatment or cure for a disease or a solution to a problem.
راه درمان یا چاره کار
There is no remedy for this disease.
برای این بیماری علاجی نیست.
They found a remedy for the problem.
آنها علاجی برای مشکل یافتند.
Patience is often the best remedy.
صبر اغلب بهترین علاج است.
شکلهای واژه
- plural
- remedies
هممعنیها (انگلیسی)
- cure
- treatment
- solution
متضادها (انگلیسی)
- poison
- harm
ترکیبهای رایج
- find a remedy
- effective remedy
- remedy for
یادداشت کاربرد
علاج هم در پزشکی به معنی درمان و هم به معنی چاره به کار می رود.